دیگه خوب نیستم... | بلاگ

دیگه خوب نیستم...

تعرفه تبلیغات در سایت
از یه جایی به بعد 

دیگه اون آدمِ سابق نیستی

دیگه چیزی خیلی خوش حالت نمیکنه

و همینطور ناراحت …

خونسـرد میشی

اما به اتفاقای اطرافت واکنشی رو نشون میدی که بقیه دوست دارن ببینن !

چون باید طبیعی باشی .. !

مثل بقیه …

شاید به مرورِ زمان دیگه یادت نیاد کجا بود که سیمِ “قرمـز” احساستو بریدی

یا کجا قیدشو زدی !

تنها چیزی که یادت میاد اینه که این نبودی …

اما کم کم 

منِ قبلی رو هم یادت میره ..

تو میمونی و منی که قرار نبود این باشه !

قرار نبود بشکنه ، بیفته !

و هزارتا قرار نبود های دیگه …

هر روز تلاش میکنی که خوب باشی 

ادامه بدی

بخندی

عادی باشی …

به ظاهر همه ی اینا درست پیش میره

اما باطنت داره بیشتر فرو میره …

مهم نیست چقدر دست و پا میزنی .. میری پایین

اونوقت میفهمی که از درون مردن یعنی چی !

هر کی حالتو میپرسه میگی : به ظاهر زندگی خوبه ..

اما تو دلت میگی : تو که تووشو نمیبینی .. !

به اول ماجرا فکر میکنی 

به اینکه چطور شد به اینجا رسیدی !

اما هیچی نیست ..

حتی با خودت میگی ، من که خوبم !

انقد تو نقشت فرو رفتی که دیگه خودتم باورت میشه که خوبی …

آره خب ..

هممون خوبیم ..

...
نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : شنبه 23 تير 1397 ساعت: 18:16